| گروه | شناسه | تعداد عنوانهاي كتابهاي ناشر |
| گروه اول | 29-00 | تا 10000 عنوان |
| گروه دوم | 549-300 | تا 1000 عنوان |
| گروه سوم | 8999-5500 | تا 100 عنوان |
| گروه چهارم
|
9999-90000
|
تا 10 عنوان
|
سوتی در صدا و سیما
چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!
يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!
توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش ميخواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!
برنامهي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!
يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!
يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه ميكني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.
يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!
يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.
يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان
همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!
گاف های فرزاد حسنی در صدا و سیما

دیشب (یکشنبه شب) در برنامه زنده شبکه سوم سیما فرزاد حسنی در پایان برنامه از یک خانم دامدار نمونه یاد کرد که چند گوسفند تحویل گرفته و صدها گوسفند تحویل داده است.
وی در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسنی را تحویل این خانم دهید، 30 تا فرزاد حسنی از او تحویل خواهید گرفت!
حسنی همچنین چندی پیش در یک برنامه رادیویی به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پدیده فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران پرداخت و در پایان گفت: CD خود ما هم در دست تهیه است!
![]()
آسان و مشکل
قضاوت در مورد اشتباه دیگران آسان . . . . . تشخیص اشتباه خودمان مشکل
بدون فکر سخن گفتن آسان . . . . . کنترل زبان مشکل
زخم زبان زدن آسان . . . . . التیام دل زخم خورده مشکل
بخشیدن آسان . . . . . طلب بخشش مشکل
تدوین مقررات آسان . . . . . اجرای آن مشکل
غرق شدن در رویا آسان . . . . . تلاش برای رسیدن به آنها مشکل
زمین خوردن آسان . . . . . بلند شدن مشکل
دوست داشتن زندگی آسان . . . . . ارزش واقعی آن را دانستن مشکل
قول دادن آسان . . . . . انجام دادن آن مشکل
انجام اشتباه آسان . . . . . عبرت گرفتن از آن مشکل
انتقاد از دیگران آسان . . . . . اصلاح خودمان مشکل
گریستن برای عزیزانمان آسان . . . . . قدر ندانستن در هنگام داشتن آنها مشکل
فکر کردن درباره اصلاح شدن آسان . . . . . تلاش برای انجام آن مشکل
ابراز دوستی با زبان آسان . . . . . نگهداشتن دوستان با عمل مشکل
جمع آوری مال آسان . . . . . خرج کردن آن مشکل
ابراز تاسف برای از دست دادن چیزی آسان . . . . . تلاش برای نگهداشتن آن مشکل
خواندن این جملات آسان . . . . . عمل کردن به آنها مشکل
ضمناً اگه شما هم مثل من منتظر هستيد تا چند هفته ديگه اين مجموعه تموم بشه و زودتر يانگوم آرزوي مادرش رو برآوورده کنه ، بايد بگم به هيچ وجه به اين زودي ها منتظر اين موضوع نباشيد . چون اين سريال هم مثل بيشتر مجموعه هاي شرقي بسيار طولانيه و شايد سال ديگه همين موقع ها تموم بشه ، شايد هم نشه . با توجه به اين که اين مجموعه در بيشتر کشورهاي آسيايي و خاور ميانه پخش شده ، در بيش از 80% اين کشورها پر بيننده ترين سريال بوده و به نظر ميرسه تو ايران هم تا چند وقته ديگه همه مردم ساعت 9:30 جمعه شب ها رو براي اين سريال رزرو کنن . مثل سريالهايي همچون سالهاي دور ازخانه (اوشين) - هانيکو - جنگجويان کوهستان (لينچان) .
بيانگ هون لي مجموعه "جواهري در قصر" را سال 2003 بر اساس فيلمنامه اي از يانگ هايون کيم کارگرداني کرد. اين مجموعه 54 قسمتي محصول کره جنوبي است و بازيگراني چون يانگ آي لي (يانگوم)، جين هيجي، ري نا جيون، مي ري جيون، مي کيونگ يانگ، هو ليم و جوينگ آن چو در آن به ايفاي نقش پرداخته اند. .










دو دوست
دو دوست به راه خود ادامه دادند. در راه بازگشت در کنار همان رود خانه نشستند و به گفت و گو مشغول شدند.
در حین صحبت میان آن دو اختلاف نظر منجر به بحث شد . حرف هایی رد و بدل شد دوستی که در حال غرق شدن بود از منجی خود سیلی خورد.او بساط خود را برچید.چوبی را برداشت و با آن روی ماسه ها نوشت.مسافر! در این مکان نجیب در خلال مشاجره ای پیش پا افتاده قلب دوستش موسی را شکست.
یکی از خدمتکاران موسی از او پرسید چرا داستان دلیری دوستش را بر سنگ حک کرد اما داستان بی رحمی او را روی ماسه ها نوشت؟
موسی جواب داد : من همیشه خاطره لحظه ای را که دوستم نجیب جان مرا از خطر نجات داد گرامی می دارم اما در مورد لطمه ای که به روح من وارد کرد امید وارم حتی قبل از اینکه این کلمات از روی ماسه ها محو شوند او را ببخشم.
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند
چيز بنويسد
به خيابان برود
ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.
كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي".
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم
سهراب سپهری

و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
میکند چون برگی میشوی که درون آب غرق میشود. مانند کفشی
میشوی در ابتدای باتلاقی پنهان و گنگ.
تنهايی تنها يک واژه نيست. آونگ زمان است. تنهايی مفهومی کاملاً
هرجايیست. تنهايی هرجايیست. بازوهای ستبر مرگ است. ترس است.
ترس، کوير تنهايیست.
کوه و دريا و جنگل، نشانی تو را میداد عزيزترين.
نشانيت را ديروز گرفتم از جنگلی که به سراغ چشمانت آمده بود همان که
سبزی تيرهاش از ژرفا، غرق میکند مرا که شناگری نمیدانم. دستی از
ابرها... وهم آلود... عظيم... نيامدهست به نجات... تو را اشاره میکند...
چشمانت را و لبخندت را... من غرق میشوم...
در انگبين لبانت... و شعلهور
خواهم شد از اين شرار... که گويی تنها بهر سوختن من آمده است.
ای کاش، پروانه به دنيا میآمدم.
تا در خلسهای فرو روم... خوشايند... فقط برای هميشه.
شايد بايد ببخشم تمام آينده را به ديگران. اين وصيت من نيست.
ادامه زندگی من است. قلبم را به کسی میدهم تا آرمانیترين
تنديس را از آن بسازد. انگشتانم را هم
میدهم به فروغ... سبز میشوند؟
نمیدانم. خوابهايم را به شوق کودکانی میفروشم
تا با آن سکهای ضرب کنم که تصوير هيچ قدرتی رويش نباشد...
و با آن چشمهای میخرم تا چشمهايم را در آن پاک نمايم
و ببخشمش به راهزنی که دل میربود. و صدايم گرچه نيمدار است به
پيرمردی که دايره مینوازد برای سکهای ناچيز.
میدانم اگر خاک هم بشوم، باد مرا با خود خواهد برد به اقيانوس.
حتی از من سوتکی هم نمیسازند تا کودکان...
شايد صورتکی بسازند از اندام تکيده من که زيبندهتر باش
قلبت را پاك كن
سلامت مي كنم و آنجا كه من و تو يكي هستيم را گرامي مي دارم، ... آنجا كه من و تو يكي هستيم ...
سكوت كن و دل بسپار، چه اهميت دارد كه كيست كه مي نويسد و كيست كه مي خواند؟
چه اهميت دارد كه من كجا هستم و تو كجا؟
چه اهميت دارد كه من به چه باور دارم و تو به چه؟
اين ها همه قيل و قال هاي نفس توست، حال آن كه خود متعالي تو مي خواهد كه آرام باشد، بي هيچ نام، بي هيچ مكان، بي هيچ قبيله، بي هيچ قضاوت ... آزاد و نا محدود، بي هر فرم و قالب ...
اين قيد و بندهاي زميني را، اين طبقه بندي هاي نفساني را كنار بزن، نام را، مكان را، باور را، و هر تفاوتي را ...
با ذهني آرام ... بنشين و بشنو، مي خواهم بگويم ... و تو بشنوي ... بشنوي و تجربه كني
بيا از پيش داوري ها و حتي قضاوت ها رها شويم و فقط گوش كنيم. بيا باور كنيم كه لزومي ندارد هميشه از خودمان دفاع كنيم، بيا گوش
دادن ساده را تجربه كنيم و رها شويم از قضاوت، رها شويم از هرگونه قبيله و طبقه ... رها از باورهامان ... و پاك از همه قالب هايي كه محدودمان مي كنند ... كه تنها رها و آرام است كه مي شنود ...
قلبت را پاك كن، اتفاقات خوب تنها وقتي از راه مي رسند كه قلبت را پاك كرده اي
فقط براي سه روز گاهي به اين جمله فكر كن، اتفاقات خوب تنها وقتي از راه مي رسند كه قلبت را پاك كرده اي ... و در گذشته ات، ببين كه بارها چنين بوده ... و مي بيني كه بارها چنين خواهد بود ...
... و اين قانون جذب 1 است، ... سري از اساسي ترين اسرار كيهان ... كه هر چيزي مشابه خود را جذب مي كند ... و تو در تمام زندگي تنها شاهد اتفاقات، آدم ها و اشيايي هستي كه پيشتر به گونه اي به آنها مي انديشيده اي. اين فكر كه من بيمار نمي شوم تو را بيمار مي كند و اين فكر كه من سلامت هستم تو را سلامت مي دارد. كلمات و افكار داراي انرژي اند و در سراسر كيهان منتشر مي شوند و بنا بر قانون جذب مشابه خود را به سوي تو مي كشند. هر چه توجه بيشتري به آنها داشته باشي موج نيرومند تري را در كيهان منتشر مي كني و بيشتر جذب مي كني، چه خير و چه شر ...
قلبت را پاك كن از آنچه كه نمي خواهي و لبريز كن از آنچه كه مي خواهي ... از شادماني ها ... از نيكي و نيك خواهي ... از عشق و خدمت ... و بسيار بخواه ... بي آنكه نيازمند و وابسته باشي ...
و تماشا كن ...
ادامه مطلب رو کلیک کنید و بقیه رو ببینید .
ادامه مطلب












