که با موضوع روانشناسی کودکان نگارش شده است.
سوال : کنایه از عبارت "یکدانه فرزند یا نهنگ می شود یا مایه ننگ" کدام گزینه زیر می باشد :
الف ) فراهم نمودن و زیادی امکانات با علاقه وافر
ب ) کمبود امکانات و محدودیت ها با علاقه وافر
ج ) ایجاد محدودیت های تربیتی
طریقه شرکت در مسابقه به صورت آن لاین بوده که می توانید در قسمت نظرات همین باکس جواب مسابقه را به همراه مشخصات دقیق خود وارد نمایید .
دومین راه این است که می توانید بصورت پیام کوتاه و یا اس ام اس به شماره ۰۹۱۲۱۸۶۱۰۳۰ جواب مسابقه که همان گزینه مربوطه است را وارد و ارسال نمایید.
مهلت حضور در مسابقه ۲۵ دی ماه ۱۳۸۵ می باشد .
مجموعه فرهنگی دامغانی مج ری
جزئیات منتشر نشده از اعدام صدام
انتشار یک نوار ویدئویی جدید حاکی است که مراسم اعدام صدام بر خلاف تصورات پیشین بسیار متشنج و پر تنش بوده است .
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از سی ان ان: این نوار ویدئویی نشان میدهد در محل اعدام صدام هرج و مرج حاکم بوده و سر و صدای زیادی وجود داشته است.
خبرنگار سی ان ان می گوید ما این نوار جدید مراسم اعدام صدام را مشاهده کردیم که بر روی چند سایت اینترنتی منتشر شده است .
خبرنگار این شبکه میافزاید این نوار ویدئویی از طریق یک دوربین حرفهای تهیه نشده بلکه احتمالا از یک موبایل دوربین دار ضبط شده است.
خبرنگار میگوید مشخص نیست این نوار ویدئویی را چه کسی ضبط کرده , چه کسی آنرا منتشر کرده و معلوم نیست کهآیا دولت عراق این نوار را تایید کرده است یا خیر.
خبرنگار این شبکه میگوید براساس این نوار, عوامل اعدام صدام در این مراسم به صدام گوشه و کنایه میزنند و شعارهایی در حمایت از مقتدی صدر رهبر شیعه عراقی سر میدهند درحالیکه صدام از خودش دفاع میکند.
سی ان ان مکالمات این مراسم را به انگلیسی ترجمه و زیرنویس کرده است.
براساس این زیرنویس ,یکی از حاضران در این مراسم سه بار نام مقتدی را فریاد می زند.
یکی از حاضرین گفت برو به جهنم.
صدام افزود: این شجاعت اعراب است , بار دیگر یکی از حاضرین گفت: زنده باد محمد باقر صدر.
یکی از حاضرین بار دیگر افزود برو به جهنم.
شبکه سی ان ان درست هنگام اجرای حکم اعدام از پخش ادامه نوار خودداری میکند و خبرنگار می گوید در این زمان سر دادن شعارها و فریاد زدن ها ادامه داشته است
نظر یادت ون نره
عکس هایی از تهران
Presidential elections in Iran 2005
Restaurant at Darband - Tehran
Shemshak Ski resort - Tehran
Chelgerd skiresort
سايت antiwar - نوشته ژورژ هيرش. ترجمه و تلخيص افسانه نگاهی
بوش گام به گام
ايران را به ميدان جنگ می كشد
بعد از ظهر 23 دسامبر شورای امنيت ديك رای گيری مخفی قطعنامه تحريم ايران را برای متوقف كردن غنی سازی اورانيوم تصويب كرد. اما چرا چين و روسيه با اين قطعنامه همراه شدند؟
براساس اسناد سازمان انرژی اتمی و براساس موافقت عدم گسترش سلاح ها كشتارجمعی ، اسنادی مبنی براينكه ايران از اين قوانين سر زده باشد وجود ندارد و ايران كاملا حق قانونی و بين المللی خود می داند كه به فعاليت هسته اش ادامه بدهد. در اين ميان مرتبا رسانه غربی می گويند كه چين و روسيه روابط گسترده اقتصادی با ايران دارند و برخلاف منافع آنان است كه ايران در محاصره و تحريم اقتصادی قرارگيرد.
شورای امنيت رای خود را مخفی داد، زيرا بوش می توانست سخنرانی ماه مارچ 2003 خود را كه درهنگاه حمله به عراق ايراد كرد، برای قطعنامه شورای امنيت كپی برداری كرده و تنها به جای حرف " ق" حرف " ن" را بكار ببرد.
ايران از روش سياسی برای بدست آوردن زمان و امتياز بهره می گرفت و درمقابل قطعنامه های شورای امنيت رامقاومت ميكند.
ايران تاكنون به گروه های تروريست كه شامل القاعده می شود كمك كرده است. ( مراجعه به گزارش كميسيون 11 سپتامبربكنيد)
ما اين تهديد را برای كشورخود تشخيص داده و كنگره ايالت متحده بطورقاطع رژيم ايران را مسئول رفتارهای تهديدآميزش شناسايی كرد.
امريكا تلاش كرد كه ازطريق سازمان ملل تهديدات اين كشور را بطور صلح جويانه دفع كند.
درظرف 4 ماه گذشته ايالات متحده امريكا ومتحدينش با همكاری با شورای امنيت دراين جهت تلاش كردند ولی بعضی ازاعضای دائم شورای امنيت، اعلام كردند كه هرقطعنامه ای كه در آن ايران را از داشتن تكنولوژی اتمی محروم كند را وتو خواهند كرد. آنها نيز در ارزيابی های خود با نگرانی های ما همراهی می كردند اما راه حل امريكا را مناسب نمی دانستند.
ازانجا كه شورای امنيت معمولا و بموقع نمی تواند به وظائف خود عمل كند، ما (امريكا) مجبوريم خود قدم پيش بگذاريم.
چنانچه دولت ايران راه مقابله را انتخاب كند، آنگاه مردم امريكا می دانند كه تمامی موانع محدود كننده جنگ می تواند زيرپا گذاشته شود.
دراين صورت امريكا برای كاهش خسارت بايد با تمام امكانات ارتش خود وارد عمل شود. شايد رای گيری مخفيانه درباره قطعنامه برای فاش نشدن سيگنالی است كه برای استفاده محدود از سلاح های اتمی عليه ايران مطرح است. يعنی همان چيزی كه تاكنون بوش چندين بار در مصاحبه هايش از تائيد آن خودداری كرده است.
ايران با رد اين قطعنامه عملا"جنگ" را انتخاب كرده است، گرچه باور كردنی به نظر نمی رسد. هم امريكا و هم چين و روسيه ميدانند كه ايران تن به قبول پيش شرط متوقف سازی غنی سازی نخواهد داد. بنابراين اگر بوش واقعا قصد رسيدن به توافق با ايران را داشت باندازه كافی وقت داشت. انتظار بوش برای تصويب قطعنامه شورای امنيت- عليرغم همه نرمش مندرج در آن- در واقع رد آن از سوی ايران و باز شدن راه برای حمله به ايران است.
برای حمله به ايران بوش نياز به اين قطعنامه داشت و اكنون با رد آن از طرف ايران، بوش انتظار دارد كه جهان خواستار يك راه كار عملی برای متوقف ساختن ايران است. همانگونه كه با استناد بند 1441 شورای امنيت اين كار در ارتباط با عراق انجام شد. عليرغم هر وعده ای كه در پشت صحنه امريكا به چين و روسيه داده باشد، ما نمی توانيم مدعی شويم كه اين دو كشور نيز خواهان متوقف شدن غنی سازی درايران نيستند و به همين دليل نيز با شورای امنيت برای تصويب قطعنامه اخير همگامی كردند.
آيا بوش در گفتگوهای خصوصی خود با چين وروسيه مسئله بكار بردن نيروی نظامی عليه ايران را طرح كرده است؟
بوش به روسيه وچين اطمينان داده است كه حمله نظامی به ايران بدون گرفتن موافقت شورای امنيت صورت نمی گيرد اما اين گفتگوهای خصوصی نبايد علنی شود زيرا از ميزان فشار به ايران می كاهد و در صورت فاش شدن آن ديگر پای بند تعهدات و گفتگوهای خود باقی نخواهد ماند.
اين گفتگوهای خصوصی را می توان از لابلای گفته های منتشر شده پوتين و بوش بيرون كشيد. آيا اين تعهدات خصوصی بوش قابل باوراست؟
شواهد گذشته نشان ميدهد كه اين اطمينان ها تنها برای جلب همراهی چين و روسيه برای رای به قطعنامه شورای امنيت بوده است. او به وعده هايی كه به اسرائيلی ها داده وفادارتر خواهد بود.
مراحل هموارسازی حمله نظامی به ايران را مرور كنيم:
19 دسامبر ناوگان هواپيمابرامريكا راهی خليج فارس شد .
20 دسامبر بلر اعلام كرد كه ايران مانع صلح خاورميانه است .
23 دسامبرقطعنامه شورای امنيت تصويب شد.
چطورجنگ شروع ميشود؟
بايك واقعه شبيه " خليج تونگن " و يا حمله اسرائيل و يا يك واقعه مهم درعراق كه ايران به خاطران آن مسئول شناخته خواهد شد. و يا هرعملی كه ايران را تحريك به پاسخگوئی دفاعی كند
آيا ميتوان جلوی اين پيشامد راگرفت؟
حمله به ايران نمی تواند بدون بكارگيری سلاح اتمی صورت گيرد. اين تنها راه حل پيروزی سريع امريكا است. بدون داشتن امكان حمله اتمی به ايران ، احتمال موفق بودن حمله امريكا به ايران منتفی است. اما اين بايد برای تمامی مردم منطقی روشن باشد كه بكارگيری هرگونه سلاح اتمی عليه ايران، برای دنيا و آينده بشريت نتايج وخيمی به همراه خواهد داشت. تنها راه جلوگيری ازاين جنگ ، كمك كردن به پيش برد راه حل های سياسی است.
چين و روسيه درگفتگوهای خصوصی خود گفته اند كه بكارگيری سلاح اتمی عليه ايران برای انان قابل قبول نيست و به بوش هشدارداده اند كه امريكا چنين كند پاسخ های اقتصادی و سياسی به بوش خواهند داد. چين و روسيه می توانند از بوش بخواهند كه طرح حمله اتمی به ايران را از روی ميز خود بردارد و اين را علنا اعلام كند. كنگره امريكا نيز براساس اختيارات قانونی خود می تواند همين خواست را مطرح كند.
و حتی تهديد كند كه در صورت حمله اتمی به ايران بوش از فرمانده نيروی نظامی بركنار خواهد شد. درحال حاضرسناتور جمهوری خواه دنيس كوچينچ خواستاراين شده است كه امريكا اولين كشورحمله كننده اتمی به كشورها نباشد.
اين وظيفه اعضای كنگره است كه ازتمای امكان خود برای جلوگيری اين امكان حمله استفاده كنند.
بزرگترین خیانت ها این است که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی.
{ حضرت محمد (ص) }
حسد ورزیدن علامت بارز بی لیاقتی است.
{ لارو شفوکو }
مردان آفریننده ی کارهای مهمند و زنان به مجود آورنده ی مردان مهم.
{ رومن رولان }
عشق, اصل همه چیز، دلیل همه چیز و خاتمه ی همه چیز است.
{ لاکوردر }
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود.
{ اخوان صفا }
کسی را که به شما شنا یاد داد, غرق نکن.
یا چنان باش که هستی یا چنان باش که می نمایی.
پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.
امید دارویی است که شفا نمی دهد, اما درد را قابل تحمل می کند.
بزرگترین ضعف انسان, کوچک شمردن یا دست کم گرفتن خود است.
اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد .
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران .
به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که اتظارش را نداری .
شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .
{ گابریل گارسیا مارکز }
برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن
عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه بدستش آوری کوشش کن
عشق به هر چیزی شیرین است عشق به بودن و یا عاشق به خدا بودن از همه شیرین تر است
عشق غالبا یک نوu عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.
- هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت (ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر پول زن مي گيرد به نوكري مي رود( ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد به قدرت بازوي اوست( ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع شوهر باشد( ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد بي پول خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است( ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يككديگر را بخواهد در كلبه اي خرابه هم زندگي مي كنند( ضرب المثل آلماني)
8- داماد زشت و با شخصيت به ازداماد خوش صورت و بي لياقت است( ضرب المثل لهستاني
9- دختر عاقل جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد( ضرب المثل ايتاليايي)
10- داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي(ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد ا يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير( ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه ان را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن( ضرب المثل چيني)
13- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن( ضرب المثل چيني)
14- براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني( ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار( ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود( ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد( ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباهي بزرگتري است
20- ازدواح كردن و ازدواح نكردن هر دو موجب پشيماني است(سقراط)
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در ان فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد براي پول هم از بين مي رود( رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است( ناپلئون)
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند دو نفر را بدبخت كرده است( ناشناس)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم( خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود بهترين دوست شما مي شد( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلا نخوانيد(سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمند مرد بايد كر باشد و زن لال( سروانتس)
29- ازدواح بيشتر از رفتن به جنگ شجاعت مي خواهد(كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواح مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد( فرانكلين)
32- خانه بدون زن گورستان است( بالزاك)
33- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند اگر خوب گرفت هر دو زنده مي شوند و اگر بد شد هر دو مي ميرند (سعيد نفيسي)
34- ازدواح عبارتست ز سه هفته آشنايي ، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل( ناشناس)
35- مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند فقط موفق مي شوند با انها ازدواح كنند ( بن بيكر)
36- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا كنند( شاو)
37- دوام ازدواج يك فسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا( ضرب المثل اسكاتلندي)
38- ازدواح قرار داد دو نفري است كه در همه دنيا اعتبار دارد( مارك تواين)
39- ازدواح مجموعه اي از مزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي(ولتر)
صدام مرد
صدام مرد به راحتی . امروز با خبر مرگ مردی بیدار شدم که کابوس تمام کودکی هایم بود و نامش را زودتر از همه نام ها آموختم سالها پیش فکر میکردم روزی که او بمیرد من جشن خواهم گرفت شادی خواهم کرد ولی امروز بی تفاوت به تمام اخبار شبکه های خبری دنیا را گوش دادم که مدام از مردی میگفتند که 8 سال تمام خوب زندگی کردن را از ما گرفته بود کودکیم در جنگ گذشت در تنهایی در ترس از مردن ،
معلم اول دبستانم در آتش سوخت در یک بمباران هوایی آن روزها همه اش و ترس بود تشویش یک چشم به آسمان داشتم و یک چشم به تخته سیاه و گوش به آژیر قرمز ، روزهای بدی بود فرار و دویدن ها و پناه بردن به سنگرهای کوچه و خیابان و خانه و بعد اضطراب مردن دوستان آشنایان و تماس های پی در پی بابا و ماما در پی یافتن نزدیکان هنوز هم آن خانه را به یاد دارم که هیچ کس از آن زنده بیرون نیامد هنوز هم با این خاطرهها درگیرم روزهای بدی بود خیلی بد
دایی که اسیر شد پدربزرگ دق کرد و مرد و موههای مادر یک شبه سفید شد و مادربزرگ دیگر قصه نگفت فهمیدم جنگ وحشتناک تر از آن چیزی است که لمس کرده ام ، اعدام صدام نه کودکیم را برگرداند نه پدربزرگ را و نه موههای سیاه مادرم را و نه قصه های شیرین مادربزرگ را .صدام مرد بدون آنکه بگوید پس تاوان تمام رنجهای ما را چه کسی باید پس دهد؟ از اعدام بیزارم حتی برای کسی چون صدام زیرا مرگ او هیچ مرهمی بر زخم کهنه هیچ کدام از ما نشد صدام گم شد در تاریخ در کتابهای مدرسه و تبدیل شد به خاطره ایی دور برای بچه های جدید ولی تا روزی زنده ام هیچ وقت کابوس شبانه جنگ و خون را فراموش نمیکنم و جنگ تنها تجربه ای است که برایم هیچ ارزشی ندارد کاش صدام تمام این خاطرات بد مرا هم با خودش می برد.
نامه اي به پدر!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
حق یارتان
مهران فرزند آخر خانواده مديريها
مهران مديري كارگرداني كه اين شبها با باغ مظفر مهمان خانههاي مردم است يكي از
كارگردانهاي موفق تلويزيون و كارهاي متفاوت و طنزهاي روتين او زبانزد خاص و عام است. نوآوري و ارائه كارهاي متفاوت او باعث شده تا بينندگان فراواني با اسم او پاي تلويزيون بنشينند.مهران مديري، بازيگر و كارگردان توانايي است كه در قلب ها تك تك ايرانيان راه پيدا كرده، چه او را از جعبه جادويي ببينيد،چه نبينيد... از او چه ميدانيد.
|
|
• متولد ديماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگتر از خود دارد.
• بزرگترين برادرش از پيانيستهاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد.
• از پنج سالگي با موسيقي آشنا شد و از 12 سالگي تنها به موسيقي كلاسيك گوش ميداد. او يكي از كاملترين آرشيوهاي موسيقي كلاسيك را دارد.
• در كودكي زياد شر و شور نبود اما بسيار كنجكاو بود، به طوري كه در غياب برادرش به اتاق او ميرفت و تمام كتابهاي نقاشياش را زير و رو ميكرد.
• برادر نقاشش (حميد) در سوئد زندگي ميكند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثير فراواني از او بگيرد.
• اولين تئاتر زندگيش را در دبستان بازي كرد. او در اين تئاتر نقش لوطي را به خوبي ايفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوري كه آشنايي با كارهاي «سالواتور دالي» تاثير زيادي بر روي او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
• در شانزده سالگي جذب تئاتر شد و اولين كار حرفهاياش را تمرين كرد اما اين كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بيشتر با تئاتر آشنا شود.
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضاي خانوادهاش بهترين كارشناسان و منتقدان كارهايش هستند.
• با مدرك ديپلم علوم انساني سال 1361 به راديو رفت و در اين رسانه ملي به فعاليت پرداخت.
|
|
• مدت شش، هفت سال گوينده و بازيگر يكي از مجموعههاي پرطرفدار راديو به نام «داستان شب» بود.
• همزمان با كار راديو از فعاليتهاي تئاتر غافل نميشد و چند نمايش را به روي صحنه داشت، كار گويندگي باعث كامل شدن صداي او شد.
• سال 1366 اولين تئاتر طنزش را بازي كرد. اين تئاتر كه «پانسيون» نام داشت در تئاتر مولوي روي صحنه رفت.
• در اواخر 1371 در نمايشي در نياوران، نصرا... رادش، سليمانيفرد و صيادي را كشف كرد كه بعدها در بسياري از كارها با او همكاري داشتند.
• گروه مديري به سرعت به شهرت رسيد. در سال 1372 با داريوش كاردان اولين برنامه نوروزي خود را ساخت.
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراواني از سوي مردم روبهرو شد.
• ساعت خوش يكي از بهترين و پربينندهترين برنامههاي طنز تلويزيوني شد اما به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد برنامه تعطيل شد.
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشيهها مديري هرگز اسير حواشي مطبوعات و شايعههاي فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشيد و بسيار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
• فيلم ديدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازي مهران مديري ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
• اوايل دهه 70 از راديو به تلويزيون رفت و در تلويزيون اولين كارهاي او «نشانههاي نور» و «باغ گيلاس» بودند.
• مردم كه تا آن زمان با صداي او آشنا بودند در باغ گيلاس با چهرهاش نيز آشنا شدند. او در اين سريال تا حدودي به شهرت رسيد.
• در سال 1371 وارد سينماي حرفهاي شد. در «ديگه چه خبر» دستيار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگرداني تهمينه ميلاني.
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادويي برگشت اولين تصويرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهايش كاملا سفيد شده بود.
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ايران را پاي تلويزيون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوريهاي پايانناپذيرش است.
• علت موفقيت او ارائه شيوه جديد مجريگري و بازيگري و حضور توامان نقش و واقعيت است، با يك دوربين غوغا كرد و به
|
|
شيوه تئاتري كار را بدون قطع ميگرفت.
• اولين كسي است كه طرح برنامههاي نود قسمتي و روتين را اجرا كرد. او اعتقاد دارد بايد با مردم صادق و روراست بود.
• هنوز هم خيليها از سوژهها و ايدههاي او كپيبرداري ميكنند. مديري در موسيقي و خوانندگي هم دستي بر آتش دارد. حتي كنسرت هم اجرا كرده و تيتراژ شبهاي برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
• او اولين برنامهسازي است كه پشت صحنه كارهايش را به مردم نشان داد.
• صداقت را بزرگترين صفت آدمي ميداند. او معتقد است چرا مردم نبايد حقايق، اشتباهات و تپقهاي ما را ببينند.
• متاهل است و صاحب يك پسر و يك دختر است.
• در كارش بسيار جدي است و براي كارش زمان ميگذارد به طوري كه در طول يك كار كمتر ميتواند به خانوادهاش سر بزند و آنها را ببينند.
• سال 1378 اولين كاست دكلمه او به بازار موسيقي آمد.
• «از روي سادگي» اولين آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبهرو شد.
• آشنايي با حميد و مجيد آقاگليان زندگي حرفهاي او را عوض كرد و با پاورچين به خلق شاهكاري بدون تكرار رسيد.
• با جايزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مديريت هر كاري را دارد.
• تنها بازيگر و سازنده تاريخ نمايش ايران است كه صرف نامش در اثري، مردم را پاي تلويزيون ميخكوب ميكند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقيت خواهد شد.
مجتبي رمضاني
عکس:سايت دوربين
Right Angle Of Photography
Art On Watermelon
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Click Here For See More Nice Picture
Amazing BIKES .... ( VROOOOOOM )
9model keyboard jaleb
![]() |
|
This keyboard has the same measurements as a standard 102-key keyboard, but there's a big difference. You can roll this one up and put it in your pocket. Nice. |
|
9. The wrist keyboard |
![]() |
|
This one might be useful if you're in the need to type stuff while doing practical work in tough climates - but if you would wear this keyboard at the office, you might be considered a bit geeky. |
|
8. Maltron 3D Ergonomic Keyboard |
![]() |
|
Things are starting to get a bit more weird, ey? Getting used to this keyboard isn't something you'll do in 10 minutes or so - it will take a while for sure. But if you have medical problems with your hands, this might be a good choice since it's a very ergonomic keyboard. It looks very weird though! |
|
7. The SafeType keyboard |
![]() |
|
Just take a look at this one. Do you understand how to use it? The idea is that your hands and arms shall be in a more relaxed position while working with the SafeType compared to a traditional keyboard. |
|
6. Virtual Laser Keyboard |
![]() |
|
Wow, it's heating up, don't you agree? This is more cool than weird though. This laser gadget projects a virtual keyboard on a table or other suitable material, and then interpret your finger movement and pass them on to your PDA or whatever you have it connected to. Cool. |
|
5. The frogpad |
![]() |
|
The frogpad is a tiny, tiny keyboard - or it would be more suitable to call it a keypad actually. The manufacturer say that you can get up to 40 words per minute if you practice between 6 to 10 hours with it. Any idea why they are calling it a frogpad? |
|
4. The Twiddler 2 |
![]() |
|
What do you say about the Twiddler 2? It looks to be quite painful to use, or what do you think? According to the testimonials at their site, it will take you `a weekend' to learn typing 30 words per minute, so the frogpad wins that round. |
|
3. The Orbitouch |
![]() |
|
This one could be a leftover from Area 51, or a prop from the set of any science fiction movie. Wonder how it works? Here's what the manufacturer say: "The orbiTouch creates a keystroke when you slide the two domes into one of their eight respective positions. You type the different characters by sliding the domes to create letters and numbers. The orbiTouch also has an integrated mouse, so moving the domes gives you full mouse and keyboard capability!" The target group for this keyboard is of course people who have limited or no motion in their fingers or hands, and that's a very good thing - but anyway, it's a weird keyboard. |
|
2. The Datahand |
![]() |
|
This product is aimed for people who get pain in their hands from typing with a traditional keyboard - and that's a good thing. It's still looks like a very strange keyboard. Everytime I see this one I think of the movie Predator with Arnold Schwarzenegger, don't know why. I love this one - the keyboard, not the movie. |
|
1. The Tidy Tippist |
![]() |
راستي چرا چنين است؟
غربي ها سالها تلاش مي كنند و نرم افزار تهيه مي كنند ولي ما حاضر بخريد رسمي آن نيستيم و در عوض قفل آنرا مي شكنيم و به اين كار خود افتخار هم ميكنيم. همين روش در مورد افست كتاب هاي خارجي نيز صادق است.
ساعتها در صف دريافت چند پاكت شيرسوبسيدي مي ايستيم، آنهم با تفاوت قيمتي نا چيز با شير آزاد، ولي تحمل يك ثانيه دير حركت كردن راننده جلويمان را پشت چراغ راهنمايي نداريم.
در رستوران براي پرداخت صورت حساب بشدت تعارف مي كنيم تا جايي كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولي در اولين فرصت ميهمانمان را متهم به گدا صفتي مي كنيم.
غربي ها سالها تلاش مي كنند و خودرو طراحي مي كنند، ولي ما آنرا، با حذف تعدادي از تجهيزاتش،ساده ميسازيم و مي فروشيم.
غربي ها به قانون احترام مي گذارند، ولي ما از قانون مي گريزيم.
در غرب هنگامي كه مدارس تعطيل ميشوند دانش آموزان ناراحت مي شوند، اما در ايران دانش آموزان از شادي كيف هايشان را به هوا پرت مي كنند.
غربي ها به دانشگاه مي روند تا دانش بياموزند، ما ميرويم كه مدرك بگيريم.
غربي ها كارها را به شيوه علمي انجام ميدهند، ما به شيوه استاد كاري و كد خدا منشي.
در ايران فارغ التحصيلان مديريت و علوم سياسي غالبا” بيكارند، اما در عوض سياستمداران و مديران كشور همه پزشك، مهندس، روحاني و يا بنحوي كارشناسان رشته هاي ديگرند.
چرا آخرين روايت هاي نرم افزارها را بلا فاصله روي رايانه هايمان نصب مي كنيم ولي هر گز به دنبال استفاده از آن قابليت جديد نيستيم؟
غربي ها خدمت نظام وظيفه را امري ملي و مقدس مي دانند، ما آنرا زور گويي. در قديم عوام به خدمت نظام وظيفه مي گفتند « اجباري»
اگر كسي به «ناموسمان» نگاهي چپ بيندازد مي خواهيم شكمش را پاره كنيم، اما براحتي ناموس ديگران را ورانداز ميكنيم.
از غالب كردن اجناس قلابي و مواد فاسد به ديگران لذت مي بريم.
چرا غالبا” تخيل را به تفكر ترجيح مي دهيم؟
چرا غالبا” به دستور پزشك تمام دارويمان را مصرف نمي كنيم و به مجردي كه « احساس» بهبودي كرديم مصرف دارو را قطع مي كنيم؟
چرا جراحان ايران برخلاف تعرفه هاي رسمي مبلغ كلاني از بيمار جداگانه دريافت مي كنند؟
تقريبا” پنجاه سال است كه تيراژ كتاب هاي غير درسي در ايران بين 2000 تا 3500باقيمانده است. راستي مگر جمعيت ايران در اين مدت ثابت بوده است؟
اكثر تعمير گاه ها و مغازه دار ها پياده رو و خيابان را محل كسب و كار خود مي دانند و مامور شهرداري هم مدام بدنبال جريمه براي « سد معبر » است.
بخشي از فضاي منزل را به مبل و ميز نهار خوري اختصاص ميدهيم ولي روي زمين مي نشينيم و توي سفره غذا مي خوريم.
سالها اشياء دست دوم منزل را در انبار نگه مي داريم و از آنها استفاده نمي كنيم، ولي حاضر به بخشيدن آن به افراد مستحق نيستيم.
در هر شرايطي منافع شخصي را به منافع جمع ترجيح ميدهيم.
يك عمر از ترس نداري گدا زندگي مي كنيم.
برآيند كار دو نفر هميشه كمتر از دو است.
بسياري از مردم وقتي دستگاهي را مي خرند قبل از خواندن دستور كاربري آن، آنرا روشن و با سعي و خطا سعي مي كنند طرز كار آنرا ياد بگيرند و انگار مشغول «كشف» طرز كار آن هستند!؟
با طناب مفت حاضريم خود را دار بزنيم.
اگر پزشكي به ما داروي زياد ندهد يا اگر هيچ دارو ندهد، مي گوييم بي سواد است و ديگر به او مراجعه نمي كنيم.
هر كجا صف است فكر مي كنيم خيرات است.
فكر مي كنيم ماليات پول زور است، ولي هنگامي كه خودرو ما به چاله هاي خيابان مي افتد به دولت ناسزا مي گوييم.
هنگامي كه پليس ما را جريمه مي كند او را نامرد خطاب مي كنيم، ولي رانندگان متخلف ديگر را ناسزا گفته و سراغ پليس مي گرديم.
بسياري از مردم بهنگام گردشگري دوست دارند ميوه هاي روي درخت باغ هاي ديگران را بچينند، در حاليكه مقدار زيادي ميوه همراه خود دارند.
چرا به بدبيني بيش از خوش بيني تمايل داريم؟
چرا حجم غذا براي غالب ايراني ها مهم تر از كيفيت آن است؟
چرا ده ها سال است كه در آشپزي ايراني تحولي پيدا نشده؟
بيشتر نواقص را مي بينيم، ولي در رفع نواقص ناتوانيم.
چرا در ميهماني، ظاهر سازي جاي واقعيت را مي گيرد؟
منافع زود گذر را به منافع پايداري كه ديرتر بدست آيد ترجيح مي دهيم.
در هر كاري اظهار فضل مي كنيم و از گفتن نمي دانم شرم داريم.
كلمه من را بيش از ما بكار مي بريم.
دايما” از حاكميت انتقاد مي كنيم، ولي فراموش مي كنيم آنها هم مثل خود ما هستند و نمي پرسيم كه اگر به جاي آنها بوديم چكار مي توانستيم بكنيم.
در شهر ها خسارتي كه چاله ها و دست انداز ها به خودروها وارد ميكنند چند هزار برابر هزينه رفع آنها است ولي مدتها آنها را بحال خود رها مي كنند.
دريچه نگهداري خطوط تلفن، پنجره هاي فاضلاب و امثالهم هميشه يا پائين تر و يا بالا تر از سطح اسفالت خيابان است.
غالبا” مهارت را به دانش ترجيح ميدهيم.
بيشتر در گذشته بسر ميبريم تا جايي كه آينده را فراموش مي كنيم.
عقب افتادگيمان را بگردن كشورهاي قدرتمند و توطئه آنها مي اندازيم، ولي براي جبران آن قدمي بر نمي داريم.
دايما” ديگران را نصيحت مي كنيم، ولي خودمان به آنها عمل نمي كنيم.
هنگاميكه به هدفمان نمي رسيم آنرا به حساب نصيب و قسمت يا سرنوشت و بدبياري مي گذاريم ولي هرگز به تجزيه و تحليل علل آن نمي پردازيم.
هميشه اخرين تصميم را در دقيقه نود مي گيريم.
بروايت روزنامه همشهري مورخ 22/1/83 ايران داراي رتبه نخست تصادف در دنيا است.
در ايران موتور سيكلت خودرو خانوادگي است و مي شود تا شش نفر هم سوار آن بشوند!
تقريبا” تمام اختراع ها و اكتشاف هاي دنيا بدست غربي ها انجام شده است، ولي ما در آن سهمي نداريم.
هنر در ايران در حدي بسيار سطحي باقي مانده و به ساحت زيبائي شناسي ارتقاع نيافته است، ولي در غرب زيبائي شناسي خود دانشي عظيم شد و در طيفي وسيع رشد كرده است.
با وجود اينكه مي دانيم اغلب برندگان جوايز المپياد هاي دانش سر از خارج در مي آورند ولي كاري نمي كنيم و همچنان به برنده شدن افتخار مي كنيم.
اعداد ، علم جبر، باروت و شايد خيلي چيزهاي ديگر را ما شرقي ها خلق كرديم، ولي آنها استفاده وسيعي كردند، و ما در همان ابتداي كار مانديم.
كشوري با سيصد سال تاريخ قادر است كشور عراق را با پنج هزار سال تاريخ در كمتر از يكماه اشغال كند.
در ايران به مجردي كه كمي برف مي آيد بلافاصله مدارس تعطيل مي گردد، حتما” در كانادا، روسيه و كشور سوئد مدارس بيشتر سال تعطيل است!
گرانترين ظروف منزل را براي نمايش در ويترين مي گذاريم و هر گز از آنها استفاده نمي كنيم.
ما اساسا” قادر به تئوريزاسيون پديدار ها نيستيم و طريقه كشف قانونمندي هاي طبيعت را نمي دانيم، ولي غربي ها بنياد تفكرشان بر اين اساس شكل گرفته است.
چرا يك ايراني در كانادا يا آمريكا به سرعت پيشرفت مي كند، ولي هموطنان او در ايران در حال درجا زدن هستند؟
غربي ها اطلاعات متعارف خود را روي شبكه اينترت در دسترس عموم قرار مي دهند، ولي ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان ميكنيم.
مرده هايمان را بيش از زنده ها يمان احترام مي گذاريم.
تارخ ايران را عمدتا” بر اساس منابع غربي نوشته اند.
مهم ترين اكتشافات باستاني ما بدست غربي ها انجام گرفته است.
غربي ها ما را بهتر از خودمان مي شناسند.
معماري ساختمان هايمان از داخل دل مي برند و از بيرون زهره.
اگر بهترين سيستم تهويه را در محل كارمان داشته باشيم و بيرون از ساختمان هوا بشدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق كارمان را باز ميكنيم.
چرا در ايران كوزه گر با كوزه شكسته آب مي خورد؟
چرا به مراسم عزاداري بدون دعوت مي رويم، ولي براي مراسم عروسي بايد دعوتمان كنند؟
چرا در ايران اغلب خانم ها يك لباس را دو بار در مهماني تكرار شده اي نمي پوشند؟
چرا در ايران اغلب خانم ها پول خرج كردن شوهرشان را براي آنها، دليل علاقه مي دانند؟
چرا در ايران اغلب خانم ها به هنگام راه رفتن در محل هاي عمومي رفتار طبيعي ندارند و طوري وانمود مي كنند كه همه نگاه ها متوجه آنها است؟
چرا اغلب خانم ها ي ايراني اضافه وزن دارند، ولي در مهماني ها تظاهر به رژيم لاغري مي كنند؟
در غرب دختران جوان آرايش نمي كنند و آرايش خاص پير زنها است، ولي در ايران عكس اين جريان دارد.
در غرب كارمندان بعد از بازنشستگي به گشت و گذار مي پردازند، ولي در ايران گوشه نشين و افسرده مي شوند.
در ايران، خودروهاي چهل پنجاه سال پيش را استفاده مي كنند، ولي در غرب هر خودرو بعد از معمولا” پنج سال به قبرستان مي رود.
چرا صبر مي كنيم تا وسيله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فكر رفع نقص آن مي افتيم، در حاليكه در دستورالعمل نگهداري آن قيد شده كه بعد از گذشت زمان معيني بايد مورد بازديد قرار بگيرد؟
چرا فكر ميكنيم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بيمه مي كنيم؟
چرا مي گوئيم مرغ همسايه غاز است؟
چرا انتقاد پذير نيستيم و فكر مي كنيم كسي كه عيب ما را به ما بگويد بدخواه ما است؟
چرا چشم ديدن افراد برتر از خودمان را نداريم؟
چرا عده اي جنس ارزان و با كيفيت پايين را به جنس گران و با كيفيت بالا ترجيح مي دهند؟
چرا به هنگام مديريت در سازماني زور را به درايت ترجيح مي دهيم؟
چرا پزشک هاي ما مدارك تحصيلي خود را قاب مي كنند و در مطب روي ديوار در معرض ديد عموم قرار مي دهند؟
چرا وقتي پاي استدلالمان مي لنگد با فرياد مي خواهيم طرف مقابل را قانع كنيم؟
چرا در غالب خانواده ها فرزندان بايد از والدين «حساب» ببرند، بعوض اينكه به آنها احترام بگذارند؟
چرا غالبا” در ادارات چشم ديدن كارمند جديد را نداريم؟
چرا فكر مي كنيم اگر كارمند جديد كار ما را ياد بگيرد ما از كار بيكار ميشويم؟
چرا بعوض تلاش براي ارتقاء شايستگي خودمان، سعي مي كنيم افراد شايسته را خراب كنيم؟
چرا هنگامي كه مدير يا سرپرست مي شويم فكر مي كنيم بقيه بايد از ما «حساب» ببرند؟
چرا گربه را بايد دم در حجله كشت؟
چرا غالبا” رابطه را به ضابطه ترجيح مي دهيم؟
چرا تنبيه برايمان راحت تر از تشويق است؟
چرا غيبت از ديگران برايمان كاري عادي است؟
چرا غالبا” افراد چاپلوس موقعيت بهتري در ادارات دارند؟
چرا با رشوه دادن كارها سريع تر انجام ميشود؟
در غرب تمام سوابق افراد در بانك هاي اطلاعاتي موجود است، در ايران بسياري از افراد هنوز شناسنامه ندارند.
چرا اول ساختمان را مي سازيم بعد براي لوله كشي، كابل كشي و غيره صد جاي آنرا خراب مي كنيم؟
در ايران حلبي ساز كار تهويه، آهنگر كار اسكلت فلزي ، لوله كش كار تاسيسات و سيم كش كار برقي انجام مي دهد، در حالي كه صدها آموزشگاه ودانشگاه فني داريم.
چرا وعده دادن و عمل نكردن عادتي عمومي شده است؟
چرا قبل از قضاوت كردن نمي انديشيم و بعد از آن خود را حتي سرزنش هم نمي كنيم؟
چرا شانس در زندگي ما اينقدر جاي مهمي دارد؟
چرا سعي مي كنيم سود بيشتر را با كم فروشي، كاهش كيفيت و تقلب بدست آوريم، بعوض ارايه كيفيت و خدمات بهتر؟ آيا شعار كسب و كار ما اين است: اصل بر نارضايتي مشتري است!
در غرب ماهيگيري يك تفریح است، اما در ايران اگر محيط زيست جلويشان را نگيرد دمار از روزگار ماهي ها در مي آورند.
راستي استاندارد در اين كشور چه جايگاهي دارد؟ جايش در كتابخانه ها است، توي قاب عكس ها است يا در دست كاربران است؟
چرا فروشندگان ايراني به مرغ آب مي بندند، آيا جنبه بهداشتي دارد يا سود جويي؟
آيا يك دامدار ايراني حاضر است گاوي را كه يك ميليون تومان مي ارزد و به علت بيماري جان داده معدوم نمايد و گوشت آنرا نفروشد؟
چرارفتگرهاي شهرداري از جوي آب براي انتقال زباله استفاده مي كنند؟
چرا قصاب با همان دستي كه پول مي شمارد گوشت هم خرد مي كند؟
چرا هنگامي كه در غرب بيشتر معاملات كوچك و بزرگ با كارت اعتباري انجام ميشود، در ايران اكثر معاملات نقدي است؟
چرا هميشه ماهي را با شكم پر مي فروشند در حاليكه در غرب شكم ماهي را بعد از صيد بلافاصله خالي مي كنند؟
چرا ميوه فروش ميوه هاي معيوب را لابلاي ميوه هاي سالم پنهان مي كند و از فروش آن ( گول زدن مشتري) لذت مي برد؟
چرا رفتگرهاي شهرداري علاوه بر دريافت حقوق ماهيانه از شهروندان در خواست «ماهيانه» مي كنند؟
چرا فاضلاب را براي آبياري كشاورزي استفاده مي كنيم؟
چرا هنگامي كه مي خواهيم قطعه اي را روي دستگاهي سوار كنيم و جانمي رود بلا فاصله به زور متوسل ميشويم؟ و يا دستگاهي كه كار نمي كند را با مشت و لگد به جانش مي افتيم؟ و اين در شرايطي است كه همه گونه دستورالعمل كنترل و عيب يابي وجود دارد. راستي اگر چنين رفتاري با يك هواپيماي مسافر بري بشود چه فجايعي پيش خواهد آمد!
چرا شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست ميدانيم؟
در زلزله 3/6 ريشتري بم 45000 نفر جان خود را از دست دادند و هزاران نفر زخمي و بي خانمان شدند ولي در زلزله كو به ژاپن به قدرت 3/8 ريشتر تنها 5000 نفر جان باختند.
شهر تهران با نزديك به 12 ميليون جمعيت تنها سه خط مترو دارد، آن هم در سالهاي اخير ، ولي شهر لندن ده ها خط مترو از ده ها سال پيش دارد.
در شهر تهران وقتي خياباني را براي نصب كابل يا لوله مي كنند و بعد با خاك پرمي كنند، شهرداري مدتها آنرا بهمان حالت باقي مي گذارد تا با عبور خودروها كوبيده شود بعد اسفالت مي كند ! در حالي كه ماشين مخصوص كوبيدن سالها است كه استفاده مي شود.
تعداد معتادان ايران به مواد مخدر از كشور توليد كننده مواد مخدر افغانستان بسيار بيشتر است.
هر سال چند صد هزار نفر در تصادفات رانندگي،چند ده هزار نفر در اثر آلودگي هوا، چند هزار نفر در غرق شدن در دريا و صدها هزار نفر در اثر وقايع قابل پيش گيري جان خود را از دست مي دهند.
آخر شب چهاردهم فروردین تمام پمپ بنزين هاي تهران بشدت شلوغ شد آنهم تنها براي چند صد تومان صرفه جوئي !؟
در هيچ كشور توسعه يافته اي « سرعت گير » براي خودروها ايجاد نمي كنند.
بعضي بناها ده ها سال است كه در پايتخت به حالت نيمه ساخته باقي مانده اند و علاوه بر بلا استفاده كردن امكانات شهري چهره شهر را هم زشت كرده اند ولي فكري براي آنها نمي كنند.
هر چيز مي خواهد گران شود اول دچار كمبود مي شود!
چند صد هزار مسافر كش بي نام و نشان در پايتخت مشغول كاسبي هستند. براي خود قلمرو تعريف مي كنند، مرتكب انواع خلاف ها مي شوند و پليس هم به آنها لبخند معني دار مي زند و يك ريال ماليات هم نمي دهند.
شهرداري براي رفع مشكل ترافيك، محدوده ترافيك تعريف مي كند ولي بعد آنرا ميفروشد!؟
شهرداري براي جلو گيري از تراكم ، محدوده ساخت و ساز تعريف مي كند ولي بعد آنرا مي فروشد!؟
شهرداري جلوي متخلف را نمي گيرد ولي با كمال ميل او را جريمه مي كند!؟
رفتگرهاي شهرداري زباله ها را در جوی آب مي ريزند بعد شهرداري براي مبارزه با موش ها كلي خرج موش كشي مي كند!؟
پليس راه پشت تپه ها كمين مي كند تا رانندگان را راهنمائي كند!؟
در ايران موتور سوار و عابر پياده مختارند هر طور در معابر عمومي رفت و آمد كنند و اگر با آنها تصادف شود هميشه مقصر راننده خودرو است.
در ايران عابر پياده عبور از خيابان را به عبور از روي پل هوايي ترجيح مي دهد.
بر طبق آمار سازمان ملل ميزان متوسط كار مفيد در ژاپن 8 ساعت، در كانادا 4 ساعت و در ايران تنها 20 دقيقه است.
در ايران تمام پرنده ها از انسان مي ترسند ولي در غرب آنها از دست انسان غذا مي خورند.
چرا پليس هاي راهنمائي و رانندگي بيشتر مايلند خودروهاي مدل بالا را جريمه كنند؟
چرا زرنگي را به شايستگي ترجيح مي دهيم؟
چرا هنگامي كه تكه ناني را روي زمين مي بينيم آنرابرداشته و در جاي محترمي قرار مي دهيم ولي نانواها با پخت نان نا مرغوب هزاران تن آرد را بهدر مي دهند؟
در تهران هر كس بطور متوسط دو ساعت وقتش در ترافيك به هدر مي رود وحد اقل هر خودرو50% بنزين بيشتر مصرف مي كند و اگر هزينه آنرا حساب كنيم سر به ميلياردها تومان در روز ميزند، به اين هزينه ها بايد هزينه هاي درماني ناشي ازتصادفات، آلودگي هاي هوا، صوتي و رواني و استهلاك خودرو را اضافه كرد ولي عملا” كاري در جهت بهبود ترافيك نمي شود.
چرا هنگام صدا زدن همكارانمان عناوين آنها را هم ذكر مي كنيم ولي در غرب همه همكارانشان را به اسم كوچك صدا مي زنند؟
چرا بقال ها اكثر مشتري ها را دكتر و مهندس خطاب مي كنند؟
چرا مردم عموما” هر كس را كه كار ساختمان سازي مي كند مهندس خطاب مي كنند؟
دبير چهارمين جشنواره دندان پزشكي گفت: سهم هر محقق ايراني در فعاليت هاي تحقيقاتي كمتر از يك هزار دلار است، در حالي كه اين رقم در كشورهاي توسعه يافته بين 80 تا 230 هزار دلار است (همشهري 20/12/82)
چرا عدم موفقيت خود را در محيط كار غالبا” ناشي از بي عدالتي مديران ميدانيم و حاضر نيستيم كمي هم خود را مقصر بدانيم؟
چرا هنگام رانندگي سعي مي كنيم مقاصد خود را با بوق زدن به ديگران به فهمانيم؟
چرا با رانندگان متخلف يا آنها كه مطابق ميل ما حركت نمي كنند با بوق مكالمه مي كنيم؟
مدير كل درمان، باز پروري و حرفه آموزي ستاد مبارزه با مواد مخدرگفت : با وجود شش هزار بيمار ايدزي و 140 هزار معتاد تزريقي كه عده كثيري از آنها در خيابانها زندگي مي كنند، بهترين راه كنترل ايدز توزيع سرنگ بين معتادان است!؟(روزنامه همشهري مورخ 22/1/83)
هدف از بیان مطالب فوق توهين يا ناديده گرفتن ارزشهاي اصيل اسلامي و ايراني نبوده و نيست. و از سوي ديگر هدف بالا بردن و مهم جلوه دادن ارزشهاي بيگانه غربي يا شرقي نيست.بلکه هدف تاكيد بر روي ارزشهاي والاي انساني است.
بسياري از مردم شريف ما از بسياري از اين نواقص بدور مي باشند.
البته اين مقايسه عمدتا” شامل جامعه شهري ما مي شود و جوامع زحمت كش روستايي را شامل نمي گردد.
شما نیز ممكن است اين پرسشها را از خود بكنند. اما آيا شده است كه بدنبال پاسخي جدي براي آنها بوده باشيم؟ راستي شما چه مي انديشيد هنگامي كه اين سئوالات بذهنتان مي آيد؟ شايد اين گفتگو بتواند منشا” اثري باشد.
بهبود از تفكر انسانها شروع مي شود و به عرصه زندگي اجتماعي و نيز به روح و روان آنان بسط مي يابد. بدنبال بهبود باشيم و بياييم به داشته هايمان دقيق تر و عميق تر بنگريم و يا علي بگوييم و حركت كنيم... حركت بسوي بهتر شدن، تعالي و تكامل. به اميد آنروز...
خواهشمند است شما هم در اين مورد فكر كنيد، و شايد بسياري موارد ديگر را شما بيابيد. اما خواهش مي كنم با يك بررسي اجمالي آنها را در چند گروه ، نسبت به علل آنها، دسته بندي كنيد و در مورد راه چاره مورد نظر خود فكر كنيد. شاید از اين طريق بتوانيم به آينده كشورمان كمك نماييم. در ضمن اگر صلاح ميدانيد آنرا براي دوستان ديگرتان نیز ارسال نماييد.


۱- به والدين تان اجازه دخالت ندهيد
اين قانون طبيعت است كه هر موجودى در طبيعت روزى بايد مستقل شده و روى پاى خود بايستد. اين حقيقت همان قدر كه براى حيوانات صدق مى كند براى انسان ها نيز صادق است. انسان ها ازدواج مى كنند تا مستقل شوند. اشتباهى كه تعدادى از والدين مرتكب مى شوند اين است كه آنها با نيت خيرخواهانه خود يا بعضاً سنگ اندازى در زندگى فرزندان خود دخالت مى كنند. والدين با دخالت در زندگى فرزندان خود تنها زندگى آنها را تلخ مى كنند. بعد از ازدواج اگر زن يا شوهر به طور كامل از والدين خود جدا نشده باشند احتمال بروز اين مشكل در زندگى زناشويى آنها بيشتر است. معمولاً خانواده هاى تك فرزندى دوست ندارند كه فرزندان آنها بعد از ازدواج از آنها جدا شوند و بدون توجه به اين نكته كه اين كار ممكن است باعث به وجود آمدن مشكلاتى در زندگى زناشويى شود سعى مى كنند تا همسر فرزند خود را مجبور به زندگى در خانه مشترك كنند. ممكن است زوجين به علت بعضى از مشكلات مالى بخواهند تا در خانه اقوام يا والدين خود زندگى كنند. بسيارى از زوج هايى كه از همسر خود طلاق گرفته اند به اين موضوع اشاره مى كنند كه دخالت هاى بى جاى والدين نه تنها مشكلى را حل نمى كند، بلكه باعث جدايى آنها از يكديگر مى شود.
۲- از مشاور خانواده كمك بگيريد
در واقع مشورت با متخصصان مسائل خانوادگى به يك ضرورت اجتماعى در دنياى امروز تبديل شده است و نبايد با بى توجهى از كنار آن گذشت. اگر امروز مى خواهيد كه زندگى آرامى داشته باشيد و در پرورش و راهنمايى درست فرزندان و غيره راه خطا را نرويد (هميشه ريشه همه مشكلات در روابط زناشويى نيست، گاهى مشكلاتى كه به وجود مى آيد و ريشه زندگى خانوادگى را خشك مى گرداند به علت اختلافاتى است كه بر سر نحوه تربيت فرزندان به وجود مى آيد) مى توانيد از نظرات يك كارشناس براى اداره هرچه بهتر زندگى خود كمك بگيريد. براى اين كار زوجين فقط بايد كمى انعطاف پذيرى از خود نشان دهند و از گوش شنواى خود براى شنيدن نظرات درست طرف مقابل استفاده كنند. با اين حال پرسش هايى وجود دارند كه زوج ها به تنهايى نمى توانند براى آنها پاسخى پيدا كرده و در اين صورت بايد به مشاور خانواده مراجعه كنند. مشاور خانواده فقط براى تنظيم خانواده نيست. در كشورهاى اروپايى مشاور خانواده نقشى بسيار بيشتر از آن چيزى دارد كه مشاوران در كشورهاى آسيايى دارند. طبق طبقه بندى هاى تشخيص روانپزشكى مسائل و مشكلات زناشويى و خانوادگى يكى از بالاترين علل رجوع به كلينيك ها و مراكز خدمات مشاوره اى است كه اين خود گواه صحت مطالب ذكرشده است.

۳- به همسر خود بى توجهى نكنيد
زوجين بايد از هر طريقى كه مى توانند به يكديگر محبت كنند. بعضى از زوج هاى جوان اينطور فكر مى كنند كه فقط با خريد كادوهاى گرانقيمت است كه مى توانند علاقه خود را به همسرشان نشان دهند. گاهى يك شاخه گل سرخ و يا يك عبارت ?عزيزم دوستت دارم? تاثيرى بر روى همسر مى گذارد كه گرانقيمت ترين هديه دنيا نمى تواند جاى آن را بگيرد. گفت وگو با زوج هاى جوان نشان داده است كه آنها از طريق ماديات نمى توانند به عشق و عاطفه مورد نياز برسند، چيزى كه آنها خواستار آن بودند محبت و صميميت بدون قيد و شرط همسرانشان بوده است. روش هايى مثل كادو دادن، گل خريدن، بيرون شام خوردن يا... فقط جنبه كمكى دارد و به تنهايى نمى تواند در زندگى مشترك توليد عشق كند. يكى از خانم ها در صحبت هاى خود به اين موضوع اشاره كرد كه ?شوهرم هر وقت من را كتك مى زد بعدش برايم هديه مى خريد تا از من معذرت خواهى كند، من هم به خاطر زندگى مشتركمان او را مى بخشيدم ولى اين كار در او به عادت تبديل شده بود. شوهر من پيش خود اين طور فكر مى كرد كه هر وقت بخواهد مى تواند مرا كتك بزند و بعدش براى من يك هديه بخرد و همه چيز را حل كند.? اين خانم علت شكست زندگى زناشويى خود را بى توجهى همسرش به نيازهاى عاطفى زندگى خود مى دانست، چيزى كه هيچ همسرى تحمل آن را ندارد
|
| ||
|

















.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)











































غذیه درست در عمل کاریست دشوار. این سختی بیشتر مربوط به کنارگذاشتن عادت های کهن و سالهای سال شیوه تغذیه نادرست است. اما تغذیه سالم حتما به معنای صرف نظرکردن ازخوردنی های دوست داشتنی و لذیذ نیست. اصل مطلب رعایت حد و مرز در خوراک است. این مقاله دربرگیرنده ده دستور در جهت چگونگی تغذیه درست می باشد.
متنوع بخوریم!





