رو نوشته زیر کلیک کنید و طبق دستورالعمل کار کنید
اما دستورالعمل
1-يک عدد از 0 تا 99 را انتخاب نماييد مثلا من 41 رو انتخاب می کنم
2-در صورت تک رقمي بودن انتخابتان، يک صفر جلوي آن بگذاريد یعنی اگر 9 بود میشه 90
3-دو رقم را با هم جمع نماييد مثلا من که 41 رو انتخاب کردم میشه 4+1 که میشه 5
4-عدد جديد را از عدد قديم کم کنيد یعنی 41-5 در مثال من که میشه 36
5-شکلک مقابل عدد حاصل را به ذهن بسپاريد
6-بر روي گوي آبي رنگ کليک نماييد.
7- حالا بگيد چي مي بينيد؟
جواب اين مسئله رو اگه يه كم فكر كنيد راحت پيدا مي كنيد منم اولش گيج شدم ولي وقتي پيدا كردم كه خواستم بهش كلك بزنم ميگي چه جوري ؟ نظر شما چیه ؟ اگه تونستید بگید توی نظرات جوابو بنویسین یا به آدرس ما ایمیل کنید
تا حالا به این فکر کردید که اسم شرکتهای مهم رو چه جوری انتخاب کردن بعضی هاش واقعا جالبه
Adobe :
اسم رودخانه ايست كه از پشت منزل مؤسس آن جان وارناك عبور مي كند .
Apple :
ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت .
Cisco :
مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو (
Google :
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوي آن .
مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا مي كنند كه اين موتور جستجو مي تواند اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد .
Hotmail :
اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است .
هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود. بنابراين نام Hotmail را انتخاب كرد. در كلمه Hotmail حروف Html به ترتيب پشت سرهم قرار گرفته اند. گاهي اوقات اسم اين سايت را به صورت HotMail نيز مي نويسد .
HP :
شركت HP توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد .
اين دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير – خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد .
Intel :
از آنجاييكه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد. نام آن را INTegrated Electronics يا به طور مختصر INTEL نهادند .
Lotus :
ميچ كاپور مؤسس شركت كه هندي الاصل بود از حالت لوتوس كه يك اصطلاح مديتيشن متعالي (T.M) مي باشد براي نامگذاري شركتش استفاده كرد .
Mirosoft :
نام شركت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته مي شد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد . Microsoft مخفف MICROcomputer SOFTware است. و دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوتر ها تأسيس كرد .
Motorola :
شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي خودرو كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شركت Victrola بود. مؤسس اين شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در اسم شركتش وجود داشته باشد .
Oracle :
مؤسس شركت اوراكل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روي پروژه اي براي CIA كار مي كردند . اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات بتواند تا جواب تمام سؤال هاي پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. ( اوراكل در اساطير يوناني الهه الهام است. ) اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتي تأسيس كرده و آن را به همين اسم نامگذاري كردند .
Red Hat :
مؤسس شركت آقاي مارك اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش كلاهي با نوارهاي قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم كرد . زماني كه اولين نسخة اين سيستم عامل آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنماي كاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنماي كاربري « درخواست براي تحويل كلاه قرمز گم شده » بود .
Sony :
Sony از كلمه لاتين Sonus به معناي صدا مشتق شده است .
SUN :
اين شركت توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد . Sun مخفف عبارت Standford Univercity Network مي باشد .
Xerox :
كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام مي گرفت فوق العاده حائز اهميت بود .
Yahoo:
اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفر هاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت Yahoo جري يانگ و ديويد فيلو نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند خودشان هم Yahoo هستند .
روی عکس روبرو کلیک کنین
مشخصات بستگان و یا آشنایان خودتون و وارد کنین
* ضمن تسليت به مناسبت ايام سوگواری امام حسين (ع) *
يازدهمين شماره نشريه مج ری منتشر شد!؟
کليک کنيد ...
فرزند يك زوج سينمايي معروف از ستارگان سينما خواست تا نامگذاري احمقانه كودكان خود را متوقف كنند.
به گزارش آنانوا ، پيچز گلدوف ، دختر سر باب گلدوف و پائولو ياتس از ستارگان سينما خواست تا گذاشتن نام هاي بي معني و مسخره بر روي فرزندان خود آنها را مضحكه خاص و عام نكنند.
اين ستاره زاده گفت نام بي معني او زندگي اش را به يك جهنم تبديل كرده است.
«پيچز هاني بلوزم ميشل شارلوت انجل وانسا گلدوف» نام كاملي است كه والدين او پس از تولد به او اهدا كرده اند.
او مي گويد همه او را به خاطر اين نام و خصوصا نام كوچكش مي شناسند و او از اين شهرت بيزار و غمناك است.
او گفت سراسر عمرم با اين نام بي معني و عجيب و غريب درگير بوده ام و اين نام مرا در خود تنيده است.
پيچز سه خواهر ديگر دارد كه نام آنها به ترتيب فيفي تريكسابله ، پيكسي هونلي هيراني و تايگگر ليلي
اصل موضوع را فراموش نكن 1
مرد قوي هيكلي ، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند .
روز اول 18 درخت بريد . رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد . روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد ، ولي 15 درخت بريد .
روز سوم بيشتر كار كرد ، اما فقط 10 درخت بريد . به نظرش آمد كه ضعيف شده است . نزديكش رفت و عذر خواست و گفت : « نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم ، درخت كمتري مي برم»
رئيس پرسيد : «آخرين بار كي تبرت را تيز كردي ؟»
او گفت : «براي اين كار وقت نداشتم .زيرا تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.»
يك لحظه طول ميكشه تا از يكي خوشت بياد.
يك دقيقه طول ميكشه تا يكي رو بپيچوني.
يك ساعت طول ميكشه تا يكي رو دوست داشته باشي.
يك روز طول ميكشه تا دلت براي يكي تنگ بشه.
يك هفته طول ميكشه تا به يكي عادت كني.
و حتي كمتر از يك ماه طول مي كشه تا عاشقه كسي بشي.
اما يك عمر طول ميكشه تا فراموشش كني.
اگر چه كمي دير اما آمديم
با يك دريچه كه گشوده ايم به سوي شما
اگر شما طالب پيروزي هستيد اما فكر مي كنيد توانايي آن رانداريدموفق نمي شويد اگربيشتربه موفقيت فكر كنيدضمير ناخود آگاه شرايط دروني و بيروني را طوري تغيير مي دهد كه به خواسته خود برسيد اما اگر دائما به مسائل منفي و ترس از شكست فكر مي كنيد حتي اگر از بهترين امكانات هم برخوردار باشيد به علت تفكر منفي خود شما خودتان را از درون شكست داده ايد براي رسيدن به موفقيت تنها كلمه غير ممكن را از فرهنگ لغات زندگي تان حذف كنيد و ديگر و تحت هيچ شرايطي به او اجازه بازگشت ندهيد.
فرستنده مريم جوانمرد ( يك دامغاني )
دهمين شماره نشريه مجري هم منتشر شد!؟
کليک کنيد ...
مسابقه شماره 10 مج ري![]()
* اندازه مقبوليت آداب و رسوم گذشته در نسل جديد تا چه اندازه است؟
نظرات خود را برای ما ارسال نمایید.
اندازه ايمان شما چقدر است.!!!![]()
(حتما بخوانید و برای دوستانتان بفرستید.)
*اين ماجرا درباره كوهنوردي است كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند. بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد. سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود . همه جا تاريك بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد . در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه ي زمين او را در خود فرو مي برد . همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب وبد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند. ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت مي كشد ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند :
خدا یا کمکم کن ...![]()
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني
- پس طنابي را که به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد .
* فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده ... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ...
مج ری شماره ۹
دوست داريد صد سال عمر کنيد؟![]()
با قاطعيت مي توان بيان کرد طول عمر هر انساني تا حد زيادي دست خودش مي باشد ، يعني به رفتارش نسبت به جسم و روح خود بستگي دارد . بايد متذکر شد در بسياري از حوادث و بيماريهايي که منجر به مرگ انسانها مي شود مقصر خود فرد است نه تقدير و قسمت.
تحقيقات محققان نشان مي دهد که با رعايت نکاتي مي توان از بروز حوادث جلوگيري کرد و عمري طولاني با جسم و روح سالم داشت :
اول از همه بايد يک رژيم غذايي صحيح داشت و غذاهاي کم چربي کم نمک و کم شکر و غذاهاي متنوع که شامل گياهان ، سبزيجات تازه است استفاده کرد
همچنين زود غذا خوردن و سبک بودن غذا در شب هنگام و مصرف لبنيات به ويژه شير، مسئله اي مهم و ضروري است .
ويتامين C را نيز بايد در برنامه غذايي خود قرار دهيد. ماهي بيش از گوشت قرمز مصرف کنيد.
توجه داشته باشيد که کشيدن سيگار و مواد مخدر در کاهش طول عمر نقش به سزايي دارد ورزش را به طور مداوم در برنامه روزانه خود بگنجانيد .
اگر در معرض نور خورشيد به مدت طولاني قرار داريد از کرمهاي ضد آفتاب استفاده کنيد .
هر شش ماه يکبار براي بررسي خودتان و مشکلاتي ازقبيل فشار خون و ديابت و چربي خون ، آزمايش بدهيد و به پزشک مراجعه کنيد .
به موقع واکسنهاي مورد نياز را بزنيد .
در اتومبيل کمر بند ايمني را ببنديد
و در نهايت از عصبي شدن و پرخاشگري و دشنام گويي بپرهيزيد.
سايت اينترنتي (( ديسکاوري هلس ))
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time;
ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر
We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment;
مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم؛
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness.
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم.
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often.
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم.
We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years.
زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints.
ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less.
بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم.
We"ve been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم.
We"ve conquered outer space, but not inner space. We"ve split the atom, but not our prejudice;
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less.
بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد ميگيريم، بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام ميرسانيم
We"ve learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals.
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality.
کامپيوترهاي بيشتري ميسازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم.
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships.
اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي
More leisure and less fun ; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes.
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده
That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion.
بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است.
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs.
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد.
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love.
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد.
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival.
زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it.
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد.
Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”.
عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم.
Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life.
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد.
Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last.
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن ميتواند آخرين لحظه باشد.
If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it!
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را براي کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان ميگوييد که ”يکي از اين روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... ”يکي از اين روزها“ ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد
مطلب رسیده از محمد دربانی![]()







